ذبيح الله صفا
1191
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و بلا را صبح عافيت بدمد و خورشيد سعادتى طلوع كند ، هرگونه مقاسات شدايد و محن تحمّل مىكرد تا از سر عورات و اطفال نبايد رفت و مفارقت دوستان و محبّان و ترك مقرّ و مسكن نبايد گفت . نه روى آن بود كه متعلّقان را بجملگى از آن ديار بيرون آرد و نه دل بار مىداد كه جمله را در معرض هلاك و تلف بگذارد . عاقبت چون بلا بغايت رسيد و محنت بنهايت و كار بجان و كارد به استخوان ، الضّرورات تبيح المحظورات برمىبايست خواندن . . . و ترك جملهء متعلّقان گفتن . . . و عزيزان را ببلا سپردن . . . » « 1 » در اين احوال نجم الدين از رى به همدان نقل كرده و در آنجا سكونت گزيده بود تا آنكه در سال 618 ، كه بلاى مغول خراسان و عراق را درهم مىكوفت ، نيمشبى با جمعى از نزديكان و درويشان از همدان بجانب اردبيل روان شد ، و معلوم است كه قصد او از انتخاب اين طريق مهاجرت بآسياى صغير بود . اندكى بعد نجم الدين خبر يافت كه كفّار مغول همدان را محاصره و فتح و قتلعام كردند و متعلّقان او را كه در شهر رى بودند بيشتر شهيد كردند . پس عزم خود را در سفر به « بلاد روم » جزم كرد زيرا به نظر او در آن ديار هم مذهب اهل سنّت و جماعت رواج داشت و هم « پادشاه آن ديار از بقيّهء آل سلجوق و يادگار آن خاندان مبارك » بود و چون دعاگويى آن خاندان ، نجم الدين را « از آبا و اجداد ميراث رسيده » بود و « حقوق نعم ايشان بر ذمّت » وى بوده ، روى بدرگاه سلاجقهء روم نهاد و از راه ديار بكر به شهر ( قيصريّه - قيساريه ) رسيد و در شهر ملاطيه شيخ شهاب الدين عمر بن محمد سهروردى را زيارت كرد . سهروردى در اين سفر بنابر تصريح ابن بىبى « 2 » از جانب خليفه الناصر لدين اللّه بسال 617 به تهنيت علاء الدّين كيقباد سلجوقى رفته و در راه بازگشت ببغداد بود . نجم الدين گويد كه سهروردى او را بسكونت در روم تشويق كرد و سفارشنامهيى به دو داد « و در اين معنى بخطّ شريف
--> ( 1 ) - مرصاد العباد ص 10 ( 2 ) - الاوامر العلائيه ، چاپ افست ، آنكارا 1956 ص 229